الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

5

تفسير مجمع البيان (فارسى)

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ، تو اگر براى گشتن من دستت را بسوى من دراز كنى . ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ : من دستم را به قصد كشتن ، بسوى تو دراز نمىكنم . مفسران گويند : در آن زمان كشتن كسى بعنوان دفاع ، جايز نبود ، بلكه افراد موظف بودند كه شكيبايى نشان دهند : تا خداوند انتقام بگيرد . چنان كه عقيده حسن و مجاهد و جبايى همين است . ابن عباس و جماعتى گويند : معناى آيه اين است كه تو اگر از راه ستم بخواهى مرا بكشى ، من از راه ستم ترا نخواهيم كشت . اينها مىگويند : قابيل هابيل را ناگهانى و غفلةً كشت . در موقع قتل ، هابيل در خواب بود و قابيل با سنگى او را بقتل رسانيد . سيد مرتضى گويد : ظاهر آيه با هيچيك از اين دو وجه ، سازگار نيست ، زيرا خداوند متعال خبر داده است كه هابيل گفت : اگر برادرش بخواهد او را بكشد ، وى بكشتن او اقدام نخواهد كرد ، يعنى قصد كشتن او را نخواهد داشت ، زيرا قصد كشتن شخص هم ناپسند است . كسى كه از خود دفاع مىكند و احياناً طرف خود را ميكشد ، در حقيقت قصد كشتن او را ندار . منتهى براى حفظ جان خود ناچار مىشود او را بكشد . گويى هابيل ميگويد : تو اگر به من ظلم كنى ، من به تو ظلم نخواهم كرد . إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ : من از خدا مىترسم و اقدام بقتل تو نخواهم كرد . إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ : من بقتل تو آغاز نميكنم ، زيرا ميخواهم اگر مرا كشتى ، گناه قتل من و گناهان ديگر خود را بدوش كشى ، اين معنى از ابن - عباس ، حسن ، ابن مسعود ، قتاده ، مجاهد و ضحاك است . جبايى و زجاج گويند : مقصود اين است كه گناه قتل من و قتل همهء مردم را به گردن گيرى ، زيرا اين سنت غلط را براى اولين بار تو بوجود مىآورى . مقصود از بدوش گرفتن بار گناه ، تحمل كيفر گناه است ، زيرا صحيح نيست كه كسى ارادهء معصيت غير كند ، لكن مانعى نيست كه ارادهء عقاب غير كند . پرسش اگر گفته شود كه چگونه جايز است تحمل كيفر گناهى كه هنوز ، انجام نشده